موانع حرکت به سمت سازمان های شاد و موفق 5

موانع حرکت به سمت سازمان های شاد و موفق

بایکوت:

این پدیده در برخی سازمان ها مانند ابری تیره و ترسناک بر همه جا سایه می افکند. همه افراد از این ابر تیره در بیم و هراسند. “می دانستم که در محیط کار در حال بایکوت شدن و اذیت و آزار توسط سایرین هستم. احساس می کردم تحت فشار قرار گرفته ام تا استعفاء بدهم. هر گامی که برای رفع مشکل برمی داشتم با شکست روبرو می شد و بیشتر اوقات اطرافیان مرا دست می انداختند. هیچ کس برای رفع مشکلات به من کمک نمی کرد. از نگاه ها و برخوردهای افراد بیزار و آزرده خاطر شده بودم. دیگر هیچ امیدی به پیشرفت نداشتم و هر روز با بی حوصلگی و کسالت به منزل می رفتم. اگر بخواهم داستان را کوتاه کنم به طور ناگهانی سکته کردم. این موضوع نه تنها خودم بلکه خانواده ام را بسیار ناراحت و افسرده کرد”. اظهار نظر یکی از خوانندگان بر روی سایت www.positivesharing.com.

 ما انسان ها به طور غریزی موجوداتی اجتماعی هستیم و نیاز به همنوع و ارتباط با آن یکی از نیازهای اساسی و اولیه ماست. بایکوت یعنی جدا کردن یک فرد از جامعه و تنها نگه داشتن او به دور از افراد و ارتباط با آن ها. در این موارد فرد بایکوت شده مورد استهزاء سایرین قرار می گیرد و همه در مورد او بدگوئی می کنند. شاید به نظر افرادی که بیرون گود هستند، این مساله کم اهمیت و بی ارزش باشد اما کسی که در بطن موضوع قرار گرفته و بایکوت شده می فهمد موضوع از چه قرار است. بایکوت گاهی اوقات تاثیرات مخرب و ویرانگری را به دنبال دارد. امکان دارد افراد دچار بیماری های روحی و یا سکته شوند، بیماری هایی که شاید بهبود آن ها سال ها به طول بیانجامد. اگر در چنین موقعیتی قرار گرفتید، مراقب باشید که باید سریع عکس العمل نشان دهید. با کسی صحبت کنید، به سراغ مدیرتان بروید، درخواست انتقالی یا استعفاء بدهید. هر کاری را که فکر می کنید بهتر است انجام دهید، مهم این است که باید سریع اقدام کنید.  

در مطالعه ای که توسط موسسه تحقیق و توسعه منابع انسانی بر روی 2000 نفر کارمند در انگلستان انجام شد، حدود 20% از افراد در طول دو سال قبل از انجام مطالعه به نوعی اسیر بایکوت یا آزار در محیط کار  
شده اند. باز هم تاکید می کنم تحمل چنین شرایطی بسیار خطرناک خواهد بود. اگر خودتان دچار این مساله هستید سریع اقدام کنید و اگر کسی را می شناسید که در این دام گرفتار شده، این پیغام را به او برسانید. یک نکته دیگر هم بگویم هیچ گاه در گروه افرادی که از بایکوت دیگران لذت می برند عضو نشوید چون عواقب خوبی برای خود شما نیز نخواهد داشت.

افراد منفی نگر:

آیا در محیط کارتان افراد منفی نگر و همیشه شاکی وجود دارند؟ تقریباً می توان گفت که در هر سازمانی همیشه گروهی از افراد هستند که دائم در حال شکایت از همه چیز هستند. به نظر آن ها …

  • هوا همیشه یا خیلی گرم است یا خیلی سرد.
  • مدیر همیشه در حال سوء استفاده کردن از افراد است.
  • غذا بیشتر اوقات بی مزه و تکراری است.
  • کار هم بسیار کسل کننده و بی معنی است.

فرقی نمی کند که چقدر اوضاع در حال بهبود است، از نظر آن ها همیشه همه چیز بد است. عادت اصلی این افراد این است که سعی دارند این روحیه بدبینی و تفکر تلخ را به اطرافیان خود نیز منتقل کنند. البته منظور من این نیست که هیچ گاه نباید در محیط کار نارضایتی یا شکایت خود را ابراز کنیم، همان طور که گفته شد افراد می توانند در چارچوب های مثبت و سازنده نارضیاتی خود را در سازمان بروز دهند. به هر حال ما باید برای این گروه از افراد چاره ای بیاندیشیم چون آن ها به طرز عجیبی می توانند شادی را در میان اطرافیان خود ریشه کن کنند. بیماری افراد منفی نگر و همیشه شاکی واگیردار است و یک فرد با این روحیه به راحتی می تواند عملکرد کلی یک واحد را زیر سؤال برده و مختل کند. چند روش قدیمی برای تعامل با این گونه افراد وجود دارد که البته هیچ کدام از آن ها در واقعیت به کار نمی آیند اما برای درک همین عدم کارآئی به آن ها اشاره می کنیم:

خوش و بش کردن با آن ها جواب نمی دهد:

” بابا بی خیال، ولش کن، کار همینه دیگه” یا ” بیا یه چای با هم بخوریم، از این حرفا نزن تو رو خدا” یا این یکی ” زمان همه چیزو حل می کنه … اینقدر سخت نگیر” و … این نشان می دهد که شما موضوع مورد نظر فرد منفی نگر را جدی نگرفته و به سادگی از آن می گذرید. هنگامی که شما به علائم درد مطرح شده توسط بیمار ویروس های منفی، بی توجهی نشان می دهید آن ها در حالتی قرار می گیرند که بیشتر و بیشتر به آه و ناله و شکایت ادامه می دهند تا شما اعتراف کنید که موضوع آن ها بسیار حاد و منحصر به فرد است. 

پیشنهاد راه حل کارساز نیست:

” چرا این کار رو نمی کنی؟” یا ” این روش رو امتحان کردی؟” یا این یکی ” خیلی ساده است، به نظرم تو فقط باید …” و این که … مشکل افراد منفی نگر در واقع دشوارتر از آن است که با کمک یک یا چند جمله و نصیحت از زبان شما حل شود. هر چه شما بیشتر اصرار کنید که راه حل هایتان داروی موثری برای ناراحتی آن هاست، آن ها هم در مقابل بیشتر آه و ناله می کنند تا نشان دهند پیشنهادهای شما به کارشان نمی آید.

دعوت به آرامش و تجدید قوا هم خوب نیست:

” بسه دیگه این قدر شکایت نکن، پاشو واسه رفعش یه کاری بکن” یا این ” تو بیشتر از این که به مساله فکر کنی الان باید به پیدا کردن راه حل فکر کنی”. این یعنی به نظر شما مساله آن ها پیش پا افتاده و کم ارزش است و آن ها فقط باید با آرامش آن را حل و فصل کنند، این ایده جالبی نیست.

سرزنش کردن افراد منفی نگر راه گشا نیست:

” این دیوید هم که همیشه غر می زنه، از این رفتارش دیگه خسته شدم…اه؟” حدس بزنید چه اتفاقی می افتد؟ … کمی دقت کنید … شما خودتان به گروه افراد منفی پیوسته اید.

بی توجهی یا تلاش برای دوری از آن ها راهکار خوبی نیست:

این کار باعث می شود که این افراد سعی کنند شکایت و نارضایتی خود را بلندتر داد بزنند تا همه خصوصاً آن هایی که بی تفاوتند صدای آن ها را بشنوند. با استفاده از این روش مساله حادتر می شود و افراد در یک دور باطل چرخ می خورند.

همدلی و همراهی با آن ها جواب نمی دهد:

” می دونی چیه، دقیقاً حق با توئه، مدیر ما آدم بد ذاتیه، دوست داره همه رو آزار بده… چقدر هوا امروز  بده، حالم گرفته است، اصلاً کلاً اوضاع خوب نیست، همه چیز به هم ریخته و آشفته است… اه” 

این روش شاید به نظر خیلی ملاطفت آمیز و بر مبنای اصول روانشناسی باشد، اما در واقع رفته رفته باعث ایجاد باندی از افراد منفی نگر و شاکی می شود که هیچ لشگری یارای رویارویی با آن ها را ندارد.
گروهی از آدم های منفی که هیچ انگیزه ای برای حرکت، تغییر و یا تلاش در مسیر بهبود ندارند. “چند سال پیش در یکی از محیط های کاری، مدیری داشتم که بی نهایت بد بود. من و همکارانم همیشه حداقل 10 تا 15 دقیقه از زمان ابتدای جلسات کاری خود را صرف ابراز نارضایتی از رویه های کاری نادرست و اخلاق بد مدیرمان می کردیم. صحبت در مورد مدیرمان و ضعف ها و برخوردهایش نقل مجالس و محافل خصوصی و عمومی کارکنان شرکت شده بود. اما تمام ساعاتی که کارکنان شرکت صرف شکایت در این باره کرده بودند، مشکلی را حل نکرد و هیچ کس برای رفع ریشه ای مساله پا پیش نگذاشت. تنها اتفاقی که افتاد این بود که همه ما یکی یکی استعفاء دادیم و از شرکت بیرون آمدیم”.

پس بالاخره راه حل چیست؟ چگونه می توانیم جلوی افراد منفی نگر و تسری افکارشان در میان سایرین را در محیط کار بگیریم. در ادامه یک راه حل ساده اما بسیار موثر و زیرکانه را برای شما توضیح می دهم:

” یکی از دوستان دندان پزشک من خاطره ای برای من تعریف کرد که راه حل موضوع مورد بحث ما در آن مشهود است. او می گفت یکی از بیماران سالمند او هر وقت برای درمان و یا کنترل سلامت دندان هایش به مطب می آمد شروع به گله و شکایت از زمین و زمان می کرد و همه را با نگاه منفی به باد انتقاد می گرفت. بیمار دوست من از آب و هوا، رفتار فرزندانش، وضعیت اقتصادی جامعه، نرخ بالای مالیات ها و هر موضوع دیگری که در طول یک یا چند هفته قبل از مراجعه به مطب ذهنش را آزار داده بوده، شکایت و ناله می کرد. شاید بگوئید: دوست تو دندانپزشک است. او به راحتی می توانسته با پنس و پنبه دهان بیمارش را جوری پر کند که دیگر صدایش درنیاید چه برسد به این که بخواهد شکایت کند…؟

اما دوست من به طور ذاتی آدم سرحال و شادابی است و در این طور موقعیت ها به گفته خودش همیشه سعی می کرد با او خوش و بش کند و او را به نحوی از این فضای گله و شکایت بیرون بیاورد. بله همان طور که گفتم این راه حل خوبی نیست. در مورد بیمار دوست من هم جواب نداد و او همیشه بیشتر و بیشتر شکوه می کرد. من به او یک راه حل ساده و موثر یاد دادم. دفعه بعدی که او برای ویزیت به مطب دوست من آمده بود دوستم با ابزاری که من به او دادم مسلح و آماده بود. آقای Grouch روی صندلی نشست و طبق معمول شروع به شکایت کردن از این و آن کرد. کمی پس از گوش دادن به جملات و غرولندهای همیشگی او، دوست من با حالتی سرشار از همدلی و همراهی به او گفت: ** وای خدای من چقدر سخت، برای من واقعاً جای سؤال داره که شما چطور از پس این همه مشکل بر می آئید؟!!!**

حدس بزنید او به دوست من چه جوابی داد؟ ** خب، نه این قدر هم بد نبوده … من از این ها بدترشو گذروندم**”

این تکنیک جواب می دهد چون دقیقاً همان چیزی که فرد منفی نگر و شاکی می خواهد را به او می دهد. او نه خوش و بش می خواهد، نه راه حلی از سمت شما و نه هیچ کدام از سایر موارد اشاره شده در بالا. او یک چیز می خواهد و آن هم این است:

” یک درک انسانی و صحیح از این که آن ها در موقعیت دشواری قرار داشته یا دارند”. فقط دو نکته در این روش برخورد بسیار مهم است که باید به آن ها توجه کنید:

1) حالت دلسوزی یا ترحم به هیچ وجه نباید در کلام و چهره شما دیده شود.

2) مشکل آن ها لزوماً نباید به نظر شما حاد و بغرنج باشد.

اگر حتی احساس می کنید مساله ای که او با آن روبروست بسیار ساده و پیش پا افتاده است به رویش نیاورید. افراد از لحاظ توانمندی رویارویی و مقابله با مشکلات و مسائل زندگی در سطوح مختلفی هستند. امکان دارد مساله ای که برای یکی ساده و بی معنی است برای دیگری بسیار پیچیده و عذاب آور باشد به طوری که حتی زندگی شغلی او را به مخاطره بیاندازد. پس در واقع شما نمی گوئید: ” بله، قبول دارم که مشکل بزرگی است” یا با دلسوزی نمی گوئید که ” آه، دلم برات سوخت، تو چقدر بد شناسی …!” شما تنها این واقعیت را تصدیق می کنید که فرد منفی نگر در موقعیت سخت و دشواری قرار گرفته است، همین. آیا این روش باعث می شود شکایت این گونه افراد برای همیشه تمام شود؟ گاهی اوقات. اما کمترین اتفاقی که می افتد این است که این روش مانع می شود که شما در چرخه پرسش و پاسخ به گله ها و شکایت های طرف مقابل غلت بخورید. چرخه متوقف می شود و نکته مهم این است که این کار شما باعث می شود آن ها برای مدتی که در کنار شما هستند، آرام گرفته و نگرانی و استرس خود را به شما منتقل نکنند.

برگرفته از کتاب سازمان های شاد و موفق، ترجمه دکتر دامون نوذری.

مقاله های ما در حوزه سازمان های شاد و موفق در ساز و کار نو را دنبال کنید.

در حال ارسال
نقد کاربر
5 (2 رای)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست