یادگیری مستمر در سازمان های شاد و موفق

یادگیری مستمر در سازمان های شاد و موفق

یادگیری مستمر:

مایکل برنامه نویسی که در دهه سوم زندگی خود به سر می برد پس از یکی از سخنرانی های من جلو آمده و این داستان را برایم تعریف کرد:

من به عنوان برنامه نویس در یک بانک بزرگ کار می کردم. ساعت کاری بانک بین 40 تا 50 ساعت در هفته بود و درآمد مناسبی داشتم. بانک خوبی بود و من از کاری که داشتم راضی بودم. مدیر من مرد خوبی بود و همکاران و هم تیمی های خوبی داشتم. اما پس از گذشت مدت زمانی احساس کردم چیزی در این میان کم است. کارم راحت بود و امنیت شغلی خوبی داشتم اما احساس می کردم به بخشی از نیازهای روحی ام پاسخ داده نمی شود. تلاش کردم دست به کارهایی بزنم که بتوانم به آن ها افتخار کنم. می خواستم با دیگران متفاوت باشم. با این تصمیمی که گرفتم موجی از هیجان در خود احساس کردم. از خود می پرسیدم چه چیزهایی را باید بهبود دهم که به سه مورد رسیدم: 

1) این که به جای تمرکز بر روی برنامه های داخلی بانک، خلاق تر باشم و بر روی پروژه های متنوعی کار کنم.

2) در کارم بیشتر سرگرمی داشته باشم. الگوی رفتاری دپارتمان کاری من بسیار جدی و حرفه ای بود. این یکی از نکاتی بود که باعث خستگی من شده بود.

3) تلاش کنم مهارت های حرفه ای جدیدی را کسب کنم.

در مورد این مسائل با مدیرم صحبت کردم و او هم به نحو موثری از من پشتیبانی کرد. قرار شد من با گذراندن چند دوره آموزشی جدید بتوانم بر روی حوزه های جدیدی در بانک کار کنم. ما در برنامه استخدامی که پیش رو داشتیم سعی کردیم افرادی با روحیه های شاداب را به کار بگیریم تا بتوانند فضای سنگین دپارتمان برنامه نویسی را کمی تعدیل کنند و رفته رفته روحیه شادی و نشاط را به کارکنان قدیمی منتقل کنند.

باور کردنی نبود، این اتفاقات نه تنها تاثیر قابل توجهی بر روند کارهایم گذاشت بلکه تفاوت های بزرگ و مهم تری را نیز ایجاد کرد. من با کمک مهارت های جدیدم، پروژه های جدیدی را طراحی کردم و همین باعث شد فضا و روحیه مثبتی در میان گروه گسترش یابد. من از احساس داشتن محیط کاری خوب به سمت داشتن یک محیط کاری عالی و بی نظیر در حرکت بودم. با انگیزه و انرژی فوق العاده و مهارت های جدیدی که کسب کرده بودم، بهتر کار می کردم. من در مسیر دست یابی به شادی در محیط کار بودم و این برای من بهترین اتفاق ممکن بود.

چندان مهم نیست که در حال حاضر تا چه حد از کارتان لذت می برید، اگر شما یک سری کار تکراری را برای مدتی طولانی انجام دهید، دیر یا زود، لذت شما به پایان خواهد رسید. انسان ها مثل ماشین های یادگیرنده هستند. آن ها از هر چیزی که در اطرافشان می گذرد یاد می گیرند. توجه به یادگیری احساس بهتری به افراد می دهد و باعث می شود در مسیر دانایی و خرد حرکت کنند. ما یا در حال پیشرفت هستیم یا پس رفت، چیزی میان این دو وجود ندارد. پس رفت احساس بدی در انسان ایجاد می کند ولی پیشرفت ایجاد انگیزه می کند چون به شما اجازه می دهد:

  • درک کنید در حال حاضر نسبت به گذشته در کار خود بهتر هستید.
  • اطلاعات خود را در یک حوزه با علاقه و اشتیاق افزایش دهید.
  • بدانید که شما می توانید مهارت های لازم را برای موفقیت کسب کنید.
  • افق ذهن خود را گسترش دهید.

مایکل چند برنامه برای خود طراحی کرد و مهارت های حرفه ای جدیدی را در راستای افزایش رضایت از کارش فرا گرفت. او همچنین یاد گرفت که چه چیزهایی باعث شادی او و همکارانش در محیط کار می شود. با این مهارت های کسب شده او توانست فضای ارتباطی مناسب تری را ایجاد کند و روابط خود با مدیرش را نیز بهبود بخشد. وقتی ما قدرت یادگیری از محیط کار را نداریم رفته رفته همه چیز جذابیت خود را از دست می دهد. “زمانی که در سازمان برنامه و بودجه دولت در کانادا مشغول به کار بودم، پیشنهادی به مدیر ارشد سازمان دادم مبنی بر این که در یک دوره آموزشی کوتاه مدت ساخت در و پنجره های چوبی شرکت کنم. من به او گفتم که فقط می خواهم روح یادگیری را در خود زنده نگه دارم. پاسخ ایشان به من این بود: ملکه برای شکستن استخوان های شما هزینه ای پرداخت نمی کند. من هم در اولین فرصت استعفاء دادم.” اظهار نظر یکی از بازدیدکنندگان سایت

به هر حال اختیار ملکه با خودش است و او می تواند هزینه شکستگی استخوان ها را نپردازد اما اگر او این کار را می کرد شاید یکی از بهترین کارشناسان خود را از دست نمی داد. پیتر سنگه طراح الگوی سازمان های یادگیرنده، سازمان ها را در مسیر یادگیری به مراکز رشدی شبیه می داند که در آن تمامی ابعاد سازمان در حال توسعه ظرفیت های یادگیری و چارچوب های نوین تفکر و اجرا هستند. به نظر او وقتی افراد به طور مستمر در حال یادگیری هستند بسیاری از مشکلات سازمان ها به راحتی و به طور نامحسوس حل و فصل می شوند. راه های بسیاری برای یادگیری در محیط کار وجود دارند. شما می توانید به طور حرفه ای خود را بهبود داده و یا کمی وقت برای شناخت تیپ های شخصیتی خود و همکارانتان گذاشته و به یادگیری مهارت های ارتباط موثر بپردازید.

به طور کلی یادگیری می تواند به هر فعالیتی در محیط کار روح بدهد و آن را با سرگرمی و جذابیت توام سازد. شما می توانید:

  • جلسه برگزار کنید و از آن یاد بگیرید
  • در حال اجرای یک پروژه یاد بگیرید
  • تنها کار کنید و یاد بگیرید
  • هنگام صحبت با همکارانتان یاد بگیرید …

در ادامه به روش های موثری برای یادگیری در محیط کار اشاره می شود:

در یک سمینار آموزشی شرکت کنید ( موضوع آن فرقی نمی کند):

شرکت فیلم سازی پیکسار تولید کننده کارتون هایی چون ” در جستجوی نمو” و ” داستان اسباب بازی ها” نام خود را دانشگاه پیکسار نامیده و برنامه مدونی برای آموزش کارکنان خود تدوین کرده است. این برنامه فقط به آموزش تکنیک های نوین فیلم سازی محدود نشده بلکه در این سمینارهای آموزشی به مباحثی چون شعر و ادبیات، تئاتر، نقاشی، مجسمه سازی و سایر حوزه های هنری نیز پرداخته می شود.

یادگیری مهارت شعر و شاعری چگونه می تواند در رشد شغلی یکی از کارکنان پیکسار موثر واقع شود؟ رندی نلسون یکی از طراحان انیمیشن دانشگاه پیکسار در این مورد می گوید:

“ما در مسیر تعالی سازمان از یک تجارت مبتنی بر ایده به تجارت مبتنی بر افراد تبدیل شدیم. ما تصمیم گرفتیم به جای توسعه و سرمایه گذاری بر روی ایده ها، بر روی افراد سرمایه گذاری کنیم. ما تلاش کردیم فرهنگ یادگیری را گسترش دهیم. هدف ما ایجاد سازمانی با افراد مشتاق و یادگیرنده بود. افرادی که خالق تمام ایده های ناب ما در آینده خواهند شد. من از کلاس های آموزشی نقاشی، نوشتن خلاق، موسیقی و تئاتر بسیار لذت بردم. با توجه به این که هیچ کدام از این موارد به طور مستقیم به کار من ارتباط نداشتند، تاثیر  بسزایی در رشد و تعالی من گذاشتند. من باور نمی کردم که چیزهایی که به طور مستقیم به کار من ارتباط ندارند تا این حد بتوانند ضمیر ناخودآگاه من را تحریک کرده و خلاقیت نهفته ام را بیدار کنند.”

شرکت پیکسار به این نتیجه رسیده بود که کارکنان شاد فیلم های بهتری خواهند ساخت و یادگیری، کلید اصلی شاد کردن آن هاست. از نظر مدیران ارشد پیکسار مساله اصلی چیزی که کارکنان فرا می گیرند نیست بلکه مهمترین مساله این است که آن ها در مسیر یادگیری مطالبی جذاب و سرگرم کننده رشد کنند.

هر روز در مورد همکاران خود یک چیز جدید یاد بگیرید:

شما در مورد همکاران خود چه می دانید؟ آیا می دانید کدام یک از آن ها صاحب فرزند هستند و یا این که بچه هایشان چند ساله اند؟ دختر هستند یا پسر؟ آیا می دانید آن ها تعطیلات آخر هفته کجا رفته اند؟ آیا
می دانید چه چیزی باعث شادی یا ناشادی آن ها در محیط کار می شود؟ تلاش کنید هر روز چیز جدیدی در مورد آن ها یاد بگیرید. شما هر چه بیشتر آن ها را بشناسید، ایجاد یک فضای کاری سالم و مثبت برایتان ساده تر خواهد شد. 

یادگیری در جلسات:

پروفسور استیون راجر برگ و دکتر الکساندر لانگ دو تن از فعالان بین المللی در حوزه روانشناسی، نظریه ای درباره برگزاری جلسات در سازمان ها دارند:

” برگزاری تعداد زیاد جلسات و گذراندن زمان زیادی از وقت یک روزکاری در قالب جلسات، تاثیرات مخربی بر تک تک افراد حاضر در جلسات دارد”. آن ها برای اثبات این موضوع یک گروه داوطلب انتخاب کردند و آن ها را در طول 5 روز کاری مورد ارزیابی قرار دادند. در طول این 5 روز پس از برگزاری هر جلسه افراد باید به یک سری پرسش پاسخ می دادند. در پایان هر روز کاری نیز باید یک پرسش نامه دیگر را تکمیل می کردند. نتیجه برای بسیاری از ما که زمان زیادی از روزهای کارمان را به جلسات اختصاص می دهیم تاسف برانگیز است. هر چه تعداد جلسات و زمان آن ها بیشتر شود، عملکرد افراد بیشتر تحت الشعاع قرار گرفته و افت می کند. افراد خسته تر می شوند و پرخاش گری و استرس به وضوح در رفتار آن ها دیده می شود.

در یک تحقیق دیگر، بیش از 80% کارکنان استرالیایی این گونه اظهار کردند که تقریباً نیمی از جلساتی که آن ها در آن حضور داشته اند غیر ضروری و بدون بهره وری بوده است. ساعت های زیادی از زمان کاری یک هفته در جلسات سپری می شود و تعداد کمی از افراد رویکرد موثری برای داشتن جلسات بهتر دارند. گروه های کاری، تیم های پروژه ای و دپارتمان ها باید تمرین کنند تا بتوانند زمان جلسات خود را به نحو موثری مدیریت کنند. در اینجا به نکاتی که می تواند راه گشا باشد اشاره می شود، در انتهای هر جلسه کمی وقت بگذارید و در مورد این پرسش ها با یکدیگر گفتگو کنید:

  • چه چیزی در این جلسه طبق برنامه و خوب پیش رفت؟
  • چه چیزی را می توانستیم بهتر انجام دهیم؟
  • آیا ما به هدف جلسه دست پیدا کردیم؟
  • در جلسه آینده چه چیز متفاوتی را تجربه خواهیم کرد؟
  • اگر شما برای یادگیری از چیزهایی که انجام می دهید وقت نمی گذارید چطور از دیگران انتظار دارید این کار را انجام دهند؟

پرسیدن سؤال های فوق تنها 5 دقیقه وقت لازم دارد اما شاید پاسخ به این سؤالات بتواند 10 دقیقه در وقت اولین جلسه بعدی شما صرفه جوئی کند. به همین روش تلاش کنید تا بتوانید جلسات خود را به فضایی خلاق، شاداب و پر انرژی و بهره ور برای تمامی افراد تبدیل کنید.

آموزش:

“زمانی که کار جدیدم را شروع کردم با مشکل بزرگی در استفاده از نرم افزار CRM آن شرکت روبرو شدم. یک روز از یکی از همکارانم در مورد مشکلی که برایم پیش آمده بود کمک خواستم. او تمام کارهایش را کنار گذاشت و تمام بعد از ظهر آن روز را برای راهنمایی و آموزش به من صرف کرد. این موضوع باعث ایجاد حس شادی عجیبی در من شد چرا که راهنمایی های او باعث شد من بتوانم کارم را به نحو بهتری انجام دهم. من احساس می کردم در محیطی مشغول به کار شدم که افراد با میل و رغبت به کارمند جدید کمک کرده و تلاش می کنند تا او هر چه سریع تر بتواند از پس کارها و وظایفش به خوبی برآید.”

یکی از بهترین روش های یادگیری، آموزش است. همان طور که داستان بالا نشان می دهد آموزش، روش بسیار موثری برای شادسازی دیگران است. شما چه چیزی را می توانید به دیگران آموزش دهید؟ از چه شیوه های آموزشی برای انتقال مفاهیم مورد نظرتان می توانید کمک بگیرید؟

تغییر شغل:

در هواپیمایی Southwest به افراد اجازه داده می شود تا گاهی طعم وظایف اعضاء سایر گروه های کاری را نیز بچشند. نه این که کارکنان تحویل بار جای خود را با کارشناسان اتاق کنترل عوض کنند، اما آن ها در جریان شرح وظایف و مسئولیت های یکدیگر قرار می گیرند تا درک درستی از سایر کارهایی که در هواپیمایی انجام می شود داشته باشند.

یکی از کارکنان بخش بارگیری این هواپیمائی تعریف می کند:

” همیشه وقتی کارکنان اتاق کنترل را می دیدم با خودم می گفتم که چرا این قدر کار آن ها ساده و کار من دشوار و طاقت فرساست. وقتی شادی و لبخند را بر روی لب آن ها می دیدم عصبانی می شدم و حس بدی به من دست می داد. در یکی از جلساتی که در هواپیمائی برای آشنایی همکاران با شرح وظایف یکدیگر برگزار گردید وقتی دیدم که آن ها باید هر روز ساعت 4:30 صبح از خواب برخیزند و سر کار بیایند کمی به فکر فرو رفتم. با دیدن شرح وظایف سخت و پر مسئولیت آن ها و همچنین سطح تخصصی که برای انجام آن لازم بود، تنم لرزید.” این مساله کاملاً دوطرفه بود. کارشناسان اتاق کنترل نیز باید در مورد وظایف و دشواری های کار همکاران بخش بارگیری آگاه می شدند. در چنین فضایی احترام بین همکاران رنگ و بوی دیگری گرفته بود و همه شبیه اعضای یک خانواده به یکدیگر نگاه می کردند.

بیشتر تعارض های بین گروه های کاری به دلیل عدم شناخت صحیح و اصولی از وظایف سایر گروه ها شکل می گیرد. اگر خودتان را کمی جای طرف مقابل بگذارید، شاید بسیاری از مسائل برای شما به طور خودکار حل شوند. با این روش شما با بهره وری بیشتری به کار خود ادامه می دهید و به آرامش بیشتری دست خواهید یافت.

مهمترین قسمت مساله را بیابید:

یکی از مدرسان علم مواد در ابتدای یکی از ترم های تحصیلی به دانشجویان خود گفت که کلاس را به دو گروه تقسیم می کند. تمام افرادی که سمت چپ نشسته اند گروه اول (A) محسوب می شوند و بر مبنای تعداد تکالیف و فعالیت هایشان در طول ترم مورد ارزیابی واقع خواهند شد. دانشجویان سمت راست گروه دوم (B) را تشکیل می دهند و برمبنای کیفیت کارشان نمره نهایی را خواهند گرفت.

در روز نهایی و محاسبه امتیاز دانشجویان، اتفاق جالبی افتاد. کارهای انجام شده توسط گروه A از لحاظ کیفیت هم در سطح بالاتری بود. افرادی که در گروه B قرار داشتند بیشتر وقت خود را صرف نشستن و تجزیه و تحلیل حالات بهینه کارشان کرده بودند در صورتی که افراد گروه A به دلیل منطق ارزیابی بر مبنای تعداد کار از همان روز اول دست به کار شده و در طول ترم بارها و بارها تجربه کسب کرده و از اشتباهات خود درس گرفته بودند. “اگر شما همیشه کارها را به یک روش انجام دهید، ضریب اشتباه و خطایتان کم و کمتر می شود. شما باید روش های مختلف انجام کار را تجربه کنید. در طی این مسیر شاید خطا و اشتباه هم از شما سر بزند اما این را همیشه به یاد داشته باشید که اشتباه می تواند عامل موثری برای رشد و یادگیری باشد.” قسمت هایی از کتاب هنر و ترس، نوشته David Bayles and Ted Orland

اشتباهات را ساده بگیرید:

رندی نلسون از شرکت پیکسار در این زمینه می گوید: “شما باید به اشتباهات خود افتخار کنید چرا که اشتباه روی دیگر سکه موفقیت است. سکه در دست شماست، کافیست آن را برگردانید.” هر چقدر فکر شما بر روی اشتباهات متمرکز باشد، دست یابی به نتیجه برایتان دشوارتر خواهد شد. شما باید از اشتباهات کمک بگیرید تا راه حل درست را بیابید. اعمال فشار بر روی افراد برای این که همیشه در کارشان موفق باشند و هیچ خطایی از آن ها سر نزند، ضریب خطا و اشتباه را افزایش می دهد چرا که:

  • افرادی که تحت فشار کار می کنند بهره وری پائین تری دارند.
  • افراد در برابر گزارش دادن خبرهای بد مقاومت می کنند.
  • افراد چشم های خود را در برابر نشانه های مشکلات سازمانی می بندند.

وقتی کارکنان به دلیل اشتباهات خود تنبیه می شوند، این مساله بیشتر مصداق پیدا می کند. پیتر دراکر در این زمینه می گوید:

” من به همه شرکت ها توصیه می کنم افرادی را که تا به حال اشتباهی از آن ها سر نزده پیدا کنند و آن ها را اخراج کنند. چرا که من فکر می کنم افرادی که تا به حال اشتباهی از آن ها سر نزده است، تا به حال هیچ کار جالب و خاصی انجام نداده اند. این افراد هیچ گاه فکر خود را در مزرعه خلاقیت بارور نکرده اند.” اگر شما چشم هایتان را به روی اشتباهات ببندید در واقع چشم هایتان را به روی فرصت های جدید بسته اید. در یکی از شرکت های بزرگ حوزه IT  در آمریکا در اتاق مدیریت ارشد و مدیران اجرائی بر روی تابلو نوشته شده است:

” اشتباهات را سریع تر مرتکب شوید”

آن ها به این باور رسیده اند که اشتباهات بخشی از مسیر دست یابی به خلاقیت و نوآوری در سازمان هاست. آنان از اشتباهات درس می گیرند و از آن ها با موفقیت عبور می کنند.

برگرفته از کتاب سازمان های شاد و موفق، ترجمه دکتر دامون نوذری.

مقاله های ما در حوزه سازمان های شاد و موفق در ساز و کار نو را دنبال کنید.

در حال ارسال
نقد کاربر
5 (2 رای)
امتیازات نظرات 0 (0 بررسی ها)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال ارسال

فهرست